""«« فرهنگيان پهنايي »»""

مطالب عمومي و معرفي روستاي پهنايي

ويژگيهای يک معلم ...
نویسنده : الف . م - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢۸ مهر ۱۳۸٦

آموزش نوين راهي به سوي

آينده روشن

                    ويژگيهاي یک معلم 

  

§   روش او در تربيت، عمل به علم باشد! يعني به چيزي که د يگران را به آن امر مي کند عامل باشد و همه حالات و  سکنا   ت او حاکي از کمال و وقار باشد .

§   براي پيشگيري از سوء رفتار شاگردان و جلوگيري از ارتکاب خلاف آنان با اشاره و کنايه عمل نمايد و در صورت لزوم ، آشکارگو يي     و تصريح او براي شاگردان همراه با لطف و محبت و صبر و مودٌت باشد و شاگردان را جهت تخلف و سوء رفتار سرزنش و تو بيخ        ننمايد زيرا آشکار گو يي و بيان صريح هيبت و ابهت مربيان را از هم مي گسلد و موجب جرأت و جسارت شاگردان در انجام عمل      سوء اخلاقي مي گردد .

 

§   در جهت تقويت اعتماد به نفس دانش آموزان کوشا باشد زيرا اگردانش آموز دچار عدم اعتماد به نفس گردد دائماً خود را از امور       محوله ناتوان مي يابد و اين خطري است که اگر پيشگيري نشود دانش آموز دچار مشکلات رفتاري مي گردد .

 

§   جهت پيشبرد اهداف تربيتي و آموزشي در محيط هاي آموزشي از محرک هايي چون تحسين ، تقدير ، تشويق و تحريض ،            ترغيب ، پاداش و نظاير آنها استفاده نمايد

 

§   خوبي ها را افشا کند و بدي ها و عيب ها را بپوشاند و زشتي را آشکار نکند زيرا اين خود باعث مي شود که بديها و زشتيهاي      فاعل عمل کم شود .

 

§   تصور صحيحي از خود داشته باشد و خويش را چنان که هست بپذيرد و در غير اين صورت نمي توان شايستگي ها و لياقت هاي     خود را تشخيص دهد و همواره مضطرب و منتظر و در حال احتياط باقي مي ماند و بجاي ابتکار و خلاقیت پیوسته در صدد کشف      روش هایی است که عدم صلاحیت او را بپوشاند.

 

§     در کلاس به جهت رشد و شخصیت اجتماعی دانش آموزان به اصول ارتباط کلام توجه کافی بنماید .

 

§   نسبت به آنچه که می خواهد تعلیم دهد آگاه باشد و عنایت داشته باشد که نیمی از شرایط حسن اداره کلاس به این امر           اختصاص دارد .

 

§     دارای ثبات عاطفی باشد که بهترین عامل جلب اعتماد دانش آموزان نسبت به معلم می باشد .

 

§   در صورت بروز رفتار نامناسب از سوی دانش آموز رفتارهای گذشته او را بر علیه آنان بکار نگیرد و به عبارتی گذشته  نا مطلوب او      را همچون بر چسبی بر پیشانی فراگیر نزند.

 

§     در هنگام رسیدگی به رفتارهای نابجا و یا در هنگام تغییر رفتار دانش آموزان به زمینه اساسی و احتیاجات او توجه نماید.

 

§     خود را کامل نداند و دائماً در صدد ایراد گرفتن از دیگران نباشد که روش فوق زمینه را جهت بروز رفتارهای نامناسب فراهم می        سازد .

 

§   دانش آموز را به عنوان یک انسان قبول داشته باشد و او را درک کند از ارزشیابی شخصیتی او خصوصاً جنبه های منفی               شخصیت در حضور جمع اجتناب ورزد .

 

§     به عنوان یک الگوی رفتاری باید در افکار و اعمالش ثبات داشته باشد و تصمیم گیری او متأثر از حالات هیجانی او نباشد.

 

§   عنایت داشته باشد که دانش آموزان با اظهار نظر معلم و مربی در مورد خودشان خیلی اهمیت می دهند، لذا چنانچه آنان        احساس کنند که ارزشیابی معلم بدون غرض بوده و با رعایت کامل انصاف صورت گرفته است، برای آن ارزش قائل می شوند . و     در نواقص و نقاط ضعف خود تلاش می کنند. ولی اگر ارزشیابی منصفانه نباشد، موجب کینه و عناد و در نتیجه دوری گزیدن آنان      از مربی و یا معلم می شود که پی آمد های نامطلوب دیگری را  نیز در بر خواهد داشت .

§   بطور مستمر از کار خود ارزیابی به عمل آورد یعنی با توجه به هدف های آموزش و رفتاری که در شروع درس در نظر دارد.               بیندیشد که تا چه حد به هدف های خود نائل گردیده است و تا چه حد توانسته است  در دانش آموزان نفوذ کند و مورد تأیید         واقع شود .

 

§   خوش صحبت بوده و دارای قدرت بیان باشد. زیرا قدرت بیان و نفوذ کلام معلم در ایجاد رابطه با دانش آموزان و تفهیم مطالب          درسی به آنان بسیار مؤثر است.

§   از لحاظ وضع ظاهری مرتب و آراسته باشد. به عبارت دیگر پوشش و آرایش او در عین سادگی متناسب با محل و فضا ی               آموزشی باشد و همواره پاکیزگی و نظافت را رعایت نماید.

 

§   در عین معلم بودن، مربی نیز باشد یعنی علاوه برتعلیم دانش آموزان، به تزکیه و تهذیب اخلاق آنان اهتمام ورزد و بررسی نماید      که این درس آموزی ها تکالیف دادن ها تشویق ها و یا تنبیه ها چه اثری در کار شاگرد می گذارد.

 

§     از برنامه های تکراری وغیر ضروری پرهیز نماید ودارای ابتکار وخلاقیت باشد.

 

§     همچون یک باغبان تمام وجود واندیشه اش رادر خصوص شکوفایی دانش آموزان که گردانندگان جامعه فردا می باشند بکار گیرد.

 

§     شاگردان خود را بهترین دوستان وحتی فرزندان خود محسوب نماید وراه رسم کاروروش تصمیم گیری در یک امررابا آنان در میان      بگذارد.

 

§     با خلوص نیت وقصد خدمت کار کند و توقٌع تقدیر،جز از خدای سبحان نداشته باشد.

 

§     به تحولات جوامع آگاه باشد.

 

§     عملش، قولش راتکذیب نکند.

 

§     حتی الا مکان ازوضع خانوادگی ،طرزفکر، رفتار و استعداد دانش آموز آگاه باشد.

 

§   نجیب ،آزاده ، پاکدل، شکیبا،وظیفه شناس،شجاع،متین،مقاوم،موٌدب،شریف،معتدل وبلندنظر باشدوبرکنار از تلوٌن مزاج،حسد،        کینه،دون همتی، بخل،تنبلی،تملق گویی،بیهوده گویی وتند خویی باشد.

 

§     با شیوه های پرورش و روشهای آموزش آشنا باشد.

 

§     فن تدوین وتربیت اطفال را بداند.  

 

§     توانایی استقرار عدالت در مدرسه وکلاس را دارا باشد.

 

§     وظیفه شناس باشدودر ایجادنظم وامنیت محیط آموزشی خود کوشا باشد.

 

§     به شغلش مفتخر باشد وعملش رابا نیت قربت انجام دهدواز خدمت خودلذت ببرد.

 

§     از طبقه بندی دانش آموزان در صورتی که به لحاظ استعداد مختلف باشند، پرهیز نماید.

 

§     به پرسشهای دانش آموزان توجه داشته باشدوعادلانه پاسخ گویدبه حدی که هیچ کس از سوال کردن محروم نماند.

 

§     به توسعه فعالیت های گروهی  توجه داشته باشد.

 

§     به افراد ممتاز وسرآمد کلاس به عنوان سه گروه مسئولیت تقویت درسی دانش آموزانی که متوسط یا ضعیف هستند واگذار          کند.

 

§     عوامل مهمی که رشدعلمی دانش آموزان را به تعویق می افکند بشناسد وازآنهااجتناب کند.

 

§     کلامی که به کار می گیردخود درس علم وعبرتی برای متعلٌمان باشد.

§   محبت وعظمت در نگاه او باشد نه در آنچه بدان می نگرد! چرا که نهال دوستی ومحبت در دل انسان ریشه وسایه آن بر اشیا        می افتد.

§     برخی از لغزش های دانش آموزان را با نظر اغماض بنگرد واز آن در گذرد.

 

§     شمع معرفت وچراغ شهود در دلها برافروزد تا در پرتو آن گوهر دانش بیفشاند.

 

§     سخن به اندازه گویدوازگفتار بیهوده بپرهیزد.

 

§     گمان بد نبردوتحقیق نکرده قضاوت نکندوپس از آنکه حقٌی مسلم شد در تصمیم گیری قاطع باشد.

 

§     نه کسی را تحقیر کندونه به حقارت تن دهد.

§     دانش آموزان را بیهوده سرزنش نکندوآنان را آزار ندهد.

 

§     آنی از نعمت های خدا غافل نماندوپیوسته از اواستعانت جوید.

 

§     دانش آموزان در کنار اواحساس امنیت وآرامش کنند.

 

§     احساس مسئولیت را به دانش آموزان بیاموزد.

 

§     ایمان وتقوارااز راه تفکٌر در خلقت وشناخت انسان آموزش دهد.

 

§     کلاس او به گونه ای باشد که شوق فراگیری علم وحکمت در دانش آموزان ایجاد شود.

 

§     رفتاروگفتارش، دانش آموزان را به یادخداواولیا الله بیندازد.

 

§     از قبول مسئولیت نگریزد. §     در پی جست وجوی تقصیر در متعلمان نباشد.

 

§     الگوی ایمان،معیار محبت وکانون مهرورزی باشد.

 

منبع:

 

- کاربرد روانشناسی در آموزشگاه              تالیف:دکتر مقدم

۱ 

 2- زمینه تربیت                                        اثر: دکتر علی قاسمی

نویسنده : احمد اکرمی ابر قویی

 ((((((((((((((((((((((((((((فرهنگیان پهنایی))))))))))))))))))))))))))))

متواضع و فروتن باشد و از کبر و عجب پرهيز نمايد و از انجام اموري که در عهده و توانايي او نيست خودداري کند . واز فراگرفتن      چيزي که نميداند استنکاف ننما يد و تصنٌع و صحنه سازي نسبت به چيزي که  ميداند بکار نبرد .


comment نظرات ()
نكاتي در مورد برخورد با فرزندان ...
نویسنده : الف . م - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ مهر ۱۳۸٦

                             پدران ومادران اگـر مي خواهيد كه فرزندان ...                                                             

         نكاتي در مورد برخورد با فرزندان :

اگر مي خواهيد بذر دلهره واضطراب در فرزند شما كاشته نشود محيط امن خانه را با دعوا وخشونت به هم نزنيد  !

اگر مي خواهيد فرزند شما از درس خواندن بيزار نشود نمرات هم كلاسي هايش را به رخ او نكشيد !

اگر مي خواهيددر فرزند شما احساس حقارت ايجاد نشود از او بيش از حدتوانش انتظارش نداشته باشيد !

اگر مي خواهيد فرزند شما نگران درس وامتحان خويش نباشد بلافاصله بعد از برگشتن به منزل او را باز خواست نكنيد !

اگر مي خواهيد فرزند شما فردي كم رو وخجالتي بار نيايد به خاطر خطاهايش در او احساس گناه ايجاد نكنيد !

اگر مي خواهيد فرزند شما اعتماد به نفس داشته باشد بگذاريد شكست را تجربه كند ، و او را نترسانيد !

اگر مي خواهيد فرزندتان با جرات وجسارت بزرگ شود از او نخواهيد كه درهر كاري برجسته وكامل ترين باشد !

اگر مي خواهيد فرزندي با نشاط داشته باشيد فعاليتهاي جسمي او را محدود نكنيد !

اگر ميخواهيد فرزندتان در برابر ناملايمات زندگي شكننده نباشد هنگام بروز غم در زندگي اورا در بي خبري كامل قرار ندهيد !

اگر ميخواهيد در فرزند شما احساس ارزشمندي رشد كند اورا تحت قضاوت وارزشيابي قرار ندهيد !

اگر ميخواهيد آرامش رواني فرزند شما به اضطراب تبديل نشود همانند يك نگهبان مواظب كارهاي او نباشيد !

اگر ميخواهيد فرزندتان با عزت رشد كند براي ابتكارهاي حتي ساده او ارزش قائل شويد !

اگر ميخواهيد علاقه فرزند خود را به درس خواندن زياد كنيد ، مطابق ميل خودتان براي او برنامه ريزي نكنيد !

                                                                                       فرزندان ميوه هاي زندگي هستند مواظب اين ميوه ها باشيم كه فاسد نشوند .......

                                                      

                               ((نوشته شده توسط گل نرگس))


comment نظرات ()
 
نویسنده : الف . م - ساعت ۱۱:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ مهر ۱۳۸٦

شهادت

شهيد امير عبدالله ملتمسي
«.... شهادت، اگر بيش از اين برايت ضجّه نمي‌كنم، ببخش بر من كه قلبم تيره است... مي‌دانم اگر كسي تو را شناخت بايد بخروشد، بستيزد، بسوزد، در درياي خون شنا كند تا به تو برسد. شهادت من از اين‌كه نامت را بر زبان آورم، شرم دارم؛ اما چه كنم كه دعا تنها سلاح مؤمن است و من به دعا مامور شده‌ام.....
عاشقانت را در خونشان غلطاندي، تو را به روح پاكشان قسم، تنگ در آغوشم گير تا تو را بفشارم. از رنج جدايي ياران برايت بگويم و زار زار گريه كنم، شهادت، دلم پر است و لبريز از غم، غم جدايي ياراني كه از من گرفتي. اي كمترين فاصله تا يار، اي شهادت، مرا به سوي خود بخوان....».

منبع: پرونده شهيد در مديريت فرهنگي دانشگاه تبريز

------------------------------------------------------------------------------------------

نوشته شده توسط گل آبي


comment نظرات ()
بنام آنکه به من زيستن عطا کرد ...
نویسنده : الف . م - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦

                       به نام آنکه به من زیستن عطاکرد 

 ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دكتـــر علي شريعتي :

خدايا ، به من زيستني عطا كن كه در لحظه ي مرگ بر بي ثمري لحظه اي كه براي زيستن گذشته ، حسرت نخورم و-

مردني عطا كن كه بر بيهودگي اش سوگوار نباشم .

    خدایار ونگهدارتان - فرهنگیان پهنایی

 


comment نظرات ()
صدای حق طلبانه ی معلم ...
نویسنده : الف . م - ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸٦

                صدای حق طلبانه معلم

E   به تو «آ» آموختم تا به روشني ورواني «آب » روحت هميشه

 تابان باشد .

E   به تو «آ» آموختم تا «آزادي» را بخواهي وبه هيچ قيمت

نفروشي..!

E    به تو «ب» آموختم كه بگويمت فقط «بنده » خدايي نه

 «برده» هيچ كس ديگر !

E    به تو «پ» آموختم كه «پويا» باشي همه عمر ودمي از

 كاوش وآموختن دانش در نماني !

E    به تو «د» آموختم تا «دانا» شوي ودر جهل نماني كه همه

پريشانيها از جهالت است !

E    به تو «ر» آموختم كه از «ريا» وريا كاري پرهيز نمايي و

 صداقت وصفا را سرلوحه زندگيت قرار دهي !

E    به تو «ا» آموختم تا «الله» را نور بداني وبا آن از تاريكيها

بدر آيي وبسوي خورشيد روانه گردي !

E    به تو «ك» آموختم تا «كاروكوشش» را بشناسي وهمه عمر

 بوسيله تلاش بازو وفكر ، روزگار را بگذراني !

E    به تو «م» آموختم تا «مهرومحبت » را در دلت جا دهي !

E    به تو «و» آموختم تا بياموزي زيباترين كلمات را ، يعني

«وطن» را  !

E    به تو «اي» آموختم تا «ايران » را خانه خود وبا ارزشترين

مكان در زمين بداني !

E    وتو با الفباي آموخته پراكنده ، از من جدا مي شوي وبر من

 مجهول است كه از تركيب اين صداها چه كلمه هاي مي سازي

 واز آن چه استفاده هايي مي كني !

E    حال مي بينم كه با «آ» ، «آتش» مي افروزي نه «آزادي و

آزادگي» !

E    حال مي بينم كه با «ب»   ،  «بدي ها» را مي سازي و«وچوب

 باتومي» كه بر سرمعلمت فرود مي آيد ، «نه آن بندگي خدا را

 كه يادت دادم »  !

E    حال مي بينم كه با «س» سلاح مي سازي نه «سلامتي» را  !

E    حال مي بينم كه با «ش» ، « شوري وشرنگ » مي سازي ، نه

«شيريني وشربت » در كام خلق !

E    حال مي بينم كه با « ع» همه را «عبد خويش » مي خواهي نه

«عبدالله »  !

E    حال ميبينم كه با «م»  ، « مكروحيله » مي سازي نه «مهرورزي » !

- حال بر سر دو راهي انتخاب و وادي سردر گمي به اين روزها بينديش

واز هوش وتوانت ياري جو...

- شايد رمز رفتار وپيام خاموشم از پس عشق وايمان آشكارم تورا

راهگشا باشد .

28/2/1386                                                                                                                                         معلم   

خدایار ونگهدارتان                                                                 فرهنگیان پهنایی

                                                       


comment نظرات ()
دوستت دارم چه زيباست ....
نویسنده : الف . م - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦
   دوستت دارم ها چه کوتاه اند

 

تو یه رویای کوتاهی دعای هر سحرگاهی
شدم خواب عشقت چون مرا اینگونه میخواهی
من آن خاموش خاموشم که با شادی نمی جوشم
ندارم هیچ گناهی جز که از تو چشم نمی پوشم
تو غم در شکل آوازی شکوه اوج پروازی
نداری هیچ گناهی جز که بر من دل نمی بازی
مرا دیوانه میخواهی زخود بیگانه میخواهی

مرا دلباخته چون مجنون ز من افسانه میخواهی
شدم بیگانه با هستی زخود بیخود تر از مستی
نگاهم کن نگاهم کن شدم هر آنچه میخواستی
بکش دل را شهامت کن مرا از غصه راحت کن
شدم انگشت نمای خلق مرا تو درس عبرت کن
بکن حرف مرا باور نیابی از من عاشق تر
نمی ترسم من از اقرار گذشته آب از سرم دیگر
سلام ای کهنه عشق من که یاد تو چه پابرجاست
سلام برروی ماه تو عزیز دل سلام از ماست


                           فرهنگیان پهنایی             

comment نظرات ()
نجوا با شهييدان ...
نویسنده : الف . م - ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٦ مهر ۱۳۸٦
       

                 بسم الله الرحمن الرحيم 
                                            اللهم اياك نعبد و اياك نستعين
مي‌خواهم زبان خامه را به سينه كاغذ آشنا كنم و نقشي از رخ آن زيبا را بر اين سينه سفيد ...

فرزند شهيد
گفتم مي‌شنوي چه آهنگ حزيني دارد ؟ گفت: آري اين صداي ... است كه مي‌خواند. گفتم: نه, نه خوب گوش كن من صداي قافله را مي‌گويم قافله دو كوهه كه دارد دور مي‌شود .
گفت: دور نمي‌شود عزيزم دارد گم مي‌شود. گفتم: من نمي‌گذارم كه صداي زنگ قافله دو كوهه در دالان گوش‌هاي من گم شود. گفت: گم مي‌شود دير يا زود اين جبر تاريخ است. گفتم :تاريخ مديون دو كوهه است.من هنوز صداي نيايش‌ها را مي‌شنوم من هنوز صداي زيارت عاشوراها را مي‌شنوم. باور كن كه دوكوهه زنده است. گفت:اين انعكاس دور صدايي است كه سال‌هاي سال مرده است.
گفتم : من جا مانده‌ام بايد بروم.قافله دوكوهه دارد مي‌رود. گفت: مي‌رود نه بگو رفت. گفتم: هواي آن روز ها را كرده‌ام هواي دوكوهه را هواي بي‌رنگي را هواي يك رنگي هواي آن مردان بي‌ادعا گفت:اصحاب كهف شده‌اي سكه بي‌وقت مي‌خواهي؟ گفتم:دلم براي آن روزها تنگ شده حسرت يك شبش را دارد من اينجا زنده نمي‌مانم من با دوكوهه زنده‌ام. گفت: چشمهايت را باز كن تقويم بالاي سرت است . سال دو هزار را گذرانديم.دوره دل دادگي ها به خاطره ها پيوست.
از اينترنت حرف بزن. گفتم:ديسكت براي گنجاندن شبهاي دوكوهه سرد است. من نمي توانم حاج همت را با آن همه عظمت را توي حقارت سي دي جا دهم. گفت: ديروز ها تمام شدند.دوكوهه ها و حاج همت ها رفتند.چشمهايت را باز كن دنياي خودت را ببين. گفتم:دنياي من دوكوهه ها و حاج همت ها و با كري هاست..خاطرات من تاريخ مصرف ندارند . آنها تمام نمي شوند. گفت : شعار نده به خيابانهاي شهرت نگاه كن آيا خاطرات گذشته ات را مي بيني؟ گفتم:نه هيچ كدامشان را ...اما گاهي ... گفت: گاهي چه؟ گفتم:گاهي سايه كسي را مي بينم كسي مثل محمد زماني , مجيد پازوكي, آقاسي,ابو الفضل سپهر. گفت :اينها كه گفتي امروز قاب عكس شده اند فردا همايش خواهند شد و فرداتر فراموش. گفتم:اما اينها با خونشان تاريخ را رنگ زده اند. رنگ تاريخ اين سرزمين هميشه سرخ خواهد بود. گفت:باران گناه رنگ ها را با خودش مي برد.
راه دوري نرو,توي همين صندلي نشين ها, آنها كه دم از غم مردم مي زنند,آيا كسي را شبيه به با كري مي بيني؟ گفتم: نه انگار هيچ كس همرنگ او نيست. گفت:آيا رد حاج همت را مي بيني؟ گفتم: نه گفت:جاي پايش را توي اين همه دود و غبار مي تواني پيدا كني؟ گفتم: نه انگار... گفت : انگار نه مطمئن باش كه راه آنها گم شده است. گفتم:اما من هنوز مي بينمشان حي و حاضر و زنده . گفت :چشمها را بايد شست , جور ديگر بايد ديد.
گفتم: را كه گم نمي شود .راه مي ماند مقصد مي ماند. آدمها گم مي شوند . آنها كه كورند آنها كه كر شده اند و صداي قافله را نمي شوند. گفت: جنگ تمام شد دروازه هاي شهادت را بسته اند چفتش را هم انداخته اند. گفتم: شهادت را با زخم و تير نمي دهند خيلي ها شهيد شده اند قبل از آنكه بميرند.
گفت:رفته ايم توي سال هشتادوپنج . سال خودت را باور كن شهادت غزل معاصر نيست. خاك و خاكريز رفته توي عكس ها . گفتم: توي خيابان هم مي شود خاكريز زد.
دشمن لباس خاصي ندارد. خاكريزها هم تقويم ندارند. گفت: باور كن از دوكوهه تنها اسم وخاطره اش مانده بيا حرف روز بزنيم. گفتم: باور كن من هنوزهر صبح با صداي اذان دوكوهه از خواب بيدار مي شوم . گفت:اينجا تهران است دوكوهه نيست.بايد مراقب باشي كه چه مي گويي و چه مي كني.
گفتم: من همه جا را دو كوهه مي بينم و چه حيف كه تهران دو كوهه ي قشنگي نيست.

منبع: ايميل نجوا با شهدا

                                                      فرهنگیان پهنایی

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،
comment نظرات ()
قبول توبه در شب ها ی قدر ...
نویسنده : الف . م - ساعت ۱٠:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٦

              

شبهای قدر فرشتگان از آسمان فرود می آیند وبه بندگان خدا

ندا می دهند که در توبه باز است وخداوند رحیم و مهربان توبه

بندگان عاصی خود را به برکت شب های قدر قبول می کند /.


comment نظرات ()
در شب های قدر قرآن نازل می شود ...
نویسنده : الف . م - ساعت ۱۱:۳۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا  را ...

فرا رســـــــــــیدن بیست ویکم

رمضان روز شهادت امیر مومنان

بر همه شیعـــیان عالم تسلیت 

باد  

««««««««««««««««««««««««««««فرهنگیان پهنایی»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»

                                                                                                    


comment نظرات ()
حقيقت شب قدر .../
نویسنده : الف . م - ساعت ٧:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦

حقيقت شب قدر

تاريخ و ساعت : ۷ مهر ۱۳۸۶ - ۲۲:۰۴


حقيقت شب قدر

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گيرى است.(1) «تقدير» نيز به معناى اندازه‏گيرى و تعيين است.(2) اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن(‏3) به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز، «قدر» نام دارد. (4)

بنابر ديدگاه حكمت الهى، در نظام آفرينش، هر چيزى اندازه‏اى خاص دارد و هيچ چيزى بى‏حساب و كتاب نيست. جهان حساب و كتاب دارد و بر اساس نظم رياضى تنظيم شده، گذشته، حال و آينده آن با هم ارتباط دارند.

استاد مطهرى در تعريف قدر مى‏فرمايد: « ... قدر به معناى اندازه و تعيين است... حوادث جهان ... از آن جهت كه حدود و اندازه و موقعيت مكانى و زمانى آنها تعيين شده است، مقدور به تقدير الهى است.»(5) پس در يك كلام، «قدر» به معناى ويژگى‏هاى طبيعى و جسمانى چيزهاست كه شامل شكل، حدود، طول، عرض و موقعيت‏هاى مكانى و زمانى آنها مى‏گردد و تمام موجودات مادى و طبيعى را در برمى‏گيرد.

اين معنا از روايات استفاده مى‏شود؛ چنان كه در روايتى از امام رضا عليه السلام پرسيده شد: معناى قدر چيست؟ امام فرمود: «تقدير الشى‏ء، طوله و عرضه»؛ «اندازه‏گيرى هر چيز اعم از طول و عرض آن است.» (6) و در روايت ديگر، اين امام بزرگوار در معناى قدر فرمود: «اندازه هر چيز اعم از طول و عرض و بقاى آن است.»(7)

در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مى‏گردد. امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مى‏شود.»

بنابراين، معناى تقدير الهى اين است كه در جهان مادى، آفريده‏ها از حيث هستى و آثار و ويژگى‏هايشان محدوده‏اى خاص دارند. اين محدوده با امورى خاص مرتبط است؛ امورى كه علت‏ها و شرايط آنها هستند و به دليل اختلاف علل و شرايط، هستى، آثار و ويژگى‏هاى موجودات مادى نيز متفاوت است. هر موجود مادى به وسيله قالب‏هايى از داخل و خارج، اندازه‏گيرى و قالب‏گيرى مى‏شود. اين قالب، حدود، يعنى طول، عرض، شكل، رنگ، موقعيت مكانى و زمانى و ساير عوارض و ويژگى‏هاى مادى آن به شمار مى‏آيد. پس معناى تقدير الهى در موجودات مادى، يعنى هدايت آنها به سوى مسير هستى‏شان است كه براى آنها مقدر گرديده است و در آن قالب‏گيرى شده‏اند. (8)

اما تعبير فلسفى قدر، اصل عليت است. «اصل عليت همان پيوند ضرورى و قطعى حوادث با يكديگر و اين كه هر حادثه‏اى تحتّم و قطعيت ضرورى و قطعى خود و نيز تقدّر و خصوصيات وجودى خود را از امرى يا امورى مقدم بر خود گرفته است.

(9) اصل عليت عمومى و نظام اسباب و مسببات بر جهان و جميع وقايع و حوادث جهان حكمفرماست و هر حادثى، ضرورت و قطعيت وجود خود و نيز شكل و خصوصيت زمانى و مكانى و ساير خصوصيات وجودى‏اش را از علل متقدمه خود كسب كرده است و يك پيوند ناگسستى ميان گذشته و حال و استقبال ميان هر موجودى و علل متقدمه او هست.»(10)

اما علل موجودات مادى تركيبى، فاعل و ماده و شرايط و عدم مانع است كه هر يك تأثير خاص بر آن دارند و مجموع اين تأثيرها، قالب وجودى خاصى را شكل مى‏دهند. اگر تمام اين علل و شرايط و عدم مانع، كنار هم گرد آيند، علت تامه ساخته مى‏شود و معلول خود را ضرورت و وجود مى‏دهد كه از آن در متون دينى به «قضاى الهى» تعبير مى‏شود. اما هر موجودى با توجه به علل و شرايط خود قالبى خاص دارد كه عوارض و ويژگى‏هاى وجودى‏اش را مى‏سازد و در متون دينى از آن به «قدر الهى» تعبير مى‏شود.


با روشن شدن معناى قدر، امكان فهم حقيقت شب قدر نيز ميسر مى‏شود. شب قدر شبى است كه همه مقدرات تقدير مى‏گردد و قالب معين و اندازه خاص هر پديده، روشن و اندازه‏گيرى مى‏شود.

به عبارت روشن‏تر، شب قدر يكى از شب‏هاى دهه آخر ماه رمضان است. طبق روايات ما، يكى از شب‏هاى نوزدهم يا بيست و يكم و به احتمال زيادتر، بيست و سوم ماه مبارك رمضان است.(11) در اين شب - كه شب نزول قرآن به شمار مى‏آيد - امور خير و شر مردم و ولادت، مرگ، روزى، حج، طاعت، گناه و خلاصه هر حادثه‏اى كه در طول سال واقع مى‏شود، تقدير مى‏گردد.(12) شب قدر هميشه و هر سال تكرار مى‏شود. عبادت در آن شب، فضيلت فراوان دارد و در نيكويى سرنوشت يك ساله بسيار مؤثر است.(13) در اين شب تمام حوادث سال آينده به امام هر زمان ارائه مى‏شود و وى از سرنوشت خود و ديگران با خبر مى‏گردد. امام باقر عليه السلام مى‏فرمايد: «انه ينزل فى ليلة القدر الى ولى الامر تفسير الامور سنةً سنةً، يؤمر فى امر نفسه بكذا و كذا و فى امر الناس بكذا و كذا؛ در شب قدر به‏ ولى امر (امام هر زمان) تفسير كارها و حوادث نازل مى‏شود و وى درباره خويش و ديگر مردمان مأمور به دستورهايى مى‏شود.»(14)

پس شب قدر شبى است كه:

1. قرآن در آن نازل شده است.

2. حوادث سال آينده در آن تقدير مى‏شود.

3. اين حوادث بر امام زمان - روحى فداه - عرضه و آن حضرت مامور به كارهايى مى‏گردد.

بنابراين، مى‏توان گفت شب قدر، شب تقدير و شب اندازه‏گيرى و شب تعيين حوادث جهان ماده است.

اين مطلب مطابق آيات قرآنى نيز مى‏باشد؛ زيرا در آيه 185 سوره مباركه «بقره» مى‏فرمايد: «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ»؛ ماه رمضان كه در آن قرآن ‏نازل شده است.» طبق اين آيه، نزول قرآن (نزول دفعى) در ماه رمضان بوده است. و در آيات 3 - 5 سوره مباركه دخان مى‏فرمايد: «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ إِنَّا كُنَّا مُنْذِرِينَ* فِيها يُفْرَقُ كُلُّ أَمْرٍ حَكِيمٍ* أَمْراً مِنْ عِنْدِنا إِنَّا كُنَّا مُرْسِلِينَ.» اين آيه نيز تصريح دارد كه نزول [دفعى‏] قرآن در يك شب بوده است كه از آن به شب مبارك تعبير شده است. همچنين در سوره مباركه قدر تصريح شده است كه قرآن در شب قدر نازل شده است.

«قدر» در لغت به معناى اندازه و اندازه‏گيرى است. «تقدير» نيز به معناى اندازه‏گيرى و تعيين است. اما معناى اصطلاحى «قدر»، عبارت است از ويژگى هستى و وجود هر چيز و چگونگى آفرينش آن به عبارت ديگر، اندازه و محدوده وجودى هر چيز، «قدر» نام دارد.

پس با جمع آيات سه گانه بالا روشن مى‏شود:

1. قرآن در ماه رمضان نازل شده است.

2. قرآن در شبى مبارك از شب‏هاى ماه مبارك رمضان نازل شده است.

3. اين شب، در قرآن شب قدر نام دارد.

4. ويژگى خاص اين شب بر حسب آيات سوره مباركه دخان دو امر است:

الف. نزول قرآن.

ب. هر امر حكيمى در آن شب مبارك جدا مى‏گردد.


اما سوره مباركه قدر كه به منزله شرح و تفسير آيات سوره مباركه «دخان» است، شش ويژگى براى شب قدر مى‏شمارد:

الف. شب نزول قرآن است (إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ).

ب. اين شب، شبى ناشناخته است و اين ناشناختگى به دليل عظمت آن شب است ( وَ ما أَدْراكَ ما لَيْلَةُ الْقَدْرِ).

ج. شب قدر از هزار ماه بهتر است. (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).

د. در اين شب مبارك، ملائكه و روح با اجازه پروردگار عالميان نازل مى‏شوند (تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ) و روايات تصريح دارند كه آنها بر قلب امام هر زمان نازل مى‏شوند.

ه. اين نزول براى تحقق هر امرى است كه در سوره «دخان» بدان اشاره رفت (مِنْ كُلِّ أَمْرٍ) و اين نزول - كه مساوى با رحمت خاصه الهى ‏بر مومنان شب زنده‌دار است - تا طلوع فجر ادامه دارد (سَلامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ).

و. شب قدر، شب تقدير و اندازه‏گيرى است؛ زيرا در اين سوره - كه تنها پنج آيه دارد - سه بار «ليلة القدر» تكرار شده است و اين نشانه اهتمام ويژه قرآن به مسئله اندازه‏گيرى در آن شب خاص است.

مرحوم كلينى در كافى از امام باقر عليه السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت در جواب معناى آيه «إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةٍ مُبارَكَةٍ» فرمودند: «آرى شب قدر، شبى است كه همه ساله در ماه رمضان و در دهه آخر آن، تجديد مى‏شود. شبى كه قرآن جز در آن شب نازل نشده و آن شبى است كه خداى تعالى درباره‏اش فرموده است: «فيها يفرق كل امر حكيم؛ در آن شب هر، امرى با حكمت، متعين و ممتاز مى‏گردد.» آنگاه فرمود: «در شب قدر، هر حادثه‏اى كه بايد در طول آن سال واقع گردد، تقدير مى‏شود؛ خير و شر، طاعت و معصيت و فرزندى كه قرار است متولد شود يا اجلى كه قرار است فرارسد يا رزقى كه قرار است برسد و ... .»(15)


((((((((((((((فرهنگيان پهنايي)))))))))))))))

 شب هاي قدر =شبهاي نزول قرآن

شبهاي قدر =شهادت حضرت امير المومنين (ع)


comment نظرات ()
ملاقات شگفت انگيز علامه جعفری با امير المومنين (ع)
نویسنده : الف . م - ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ مهر ۱۳۸٦

ناشنیده‌ای از ملاقات شگفت علامه جعفری با امیرالمومنین (ع) (اختصاصی)

دکتر غلامعلی رجایی


درست است که می گویند هر کاری مقدر است در زمان خودش انجام بشود. ماههاست تصمیم داشتم خاطره ای از استاد فرزانه حضرت علامه محمدتقی جعفری تبریزی را که در دیدار اخیر چند ماه پیش از بیت معظم له از فرزند فرهیخته شان آقا علیرضا شنیده بودم برای اطلاع خوانندگان عزیز به قول امروزیها قلمی کنم و اندکی از دینی را که مردم همیشه و همیشه بر امثال این حقیر دارند اداء نمایم تا اینکه این فرصت دست داد و در ماه مبارک رمضان که ماه شهادت علی است این تقدیر رقم خورد !

این خاطره که به ظهور تجلی ولی الله اعظم حضرت امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) بر جناب علامه حکایت دارد، خاطره ای بسیار شگفت و تکان دهنده است و شاید اگر از کسی جز علامه روایت شده بود باور آن قدری دشوار می نمود از این قرار است:

در صداقت گفتار و روایت مرحوم علامه جعفری هیچگونه تردیدی نیست و هرکس که از نزدیک ایشان را می شناخت و از جمله این کمترین که از سالهای آغازین جنگ تا زمان ارتحالشان توفیق حضور مکرر در محضرشان را داشتم می داند و می دانم که آنچه را می گفت و می نوشت و عمل می کرد، درست همان بود که می اندیشید و بدان اعتقاد داشت و در عمل به آن رسیده بود.

ایشان به یکی از شاگردان نزدیک خویش که از وی خواسته بود تجلی حضرت علی (ع) را در دوران طلبگی در نجف اشرف به خود بیان کند، پس از انقلاب روحی که با شنیدن این نام مبارک به او دست داد، ضمن تایید آن خاطره که در جای خود بسیار شنیدنی است، به ملاقات دوم خود با حضرت امیر (ع) در منزل مسکونی شان در تهران چنین اشاره کردند:

روزی که در کتابخانه منزل مشغول نوشتن یکی از جلدهای شرح و تفسیر نهج البلاغه بودم غرق در نوشتن بودم که ناگهان احساس کردم دستی از پشت سر بر شانه من قرار گرفت و همزمان ظاهراً صدایی شنیدم که به من می فرمود دستتان درد نکند. با اینکه در آن لحظه جز من کسی در کتابخانه نبود، با احساسی که از این حادثه به من دست داد، به پشت سرم برگشتم تا ببینم این دست و صدای کیست؛ ولی وقتی هیچ کس را ندیدم تعجب و حیرت من بیشتر شد. از طرفی چون هیچ شکی در شنیدن صدا و احساس آن دست بر شانه ام نداشتم، با مشاهده این صحنه چنان حال و احساس عجیبی در من به وجود آمد که احساس کردم تا لحظاتی دیگر روح از پیکرم خارج خواهد شد و در آستانه جدایی روح از بدنم هستم.

برای اینکه قدری به حال اولیه بازگردم از جا برخاستم و کتابهایی را که در قفسه نزدیک من بودند، بدون هدف خاصی به زمین ریختم و دوباره در قفسه چیدم تا مگر به حال عادی خود بازگردم؛ ولی آن حسّ هنوز در من بود و مرا رها نمی کرد و بدنم به شکل عادی خود باز نمی گشت. دیگر بار برای بازگشت به وضعیت عادی خود جارو را برداشته و حیاط منزل را جارو کردم تا بلکه قدری آرام شوم؛ ولی تأثیری نداشت و انگار روح من در اثر آن حادثه قصد داشت از بدن خارج شود. ناگهان فکر دیگری به خاطرم رسید که قرآن بخوانم و قدری در مناجات با خدا گریه کنم که این تدبیر کار خود را کرد و وضع جسم من به حال عادی خود بازگشت.

استاد می فرمود در اثر این عنایت حضرت علی (ع) پس از آن به هر کتابی که در باره موضوعی خاص مانند فیزیک، شیمی، تاریخ و ... مراجعه می کنم در کمال حیرت می بینم آن موضوع را بلد هستم و انگار قبلاً آن را خوانده و دانسته ام.

محقق گرامی جناب آقای کریم فیضی که تألیفات ارزشمندی درباره حیات پربار علمی استاد انجام داده است در ص 87 کتاب خود دیدار با علی می نویسد: این خاطره را آقای سیدی از ارادتمندان حضرت استاد در مصاحبه ای که در فروردین ماه سال 1378 با وی انجام داده برای او نقل کرده است.

وقتی این خاطره را از آقا علیرضا یادگار مرحوم استاد شنیدم، به یادم آمد که حضرت ایشان در مجلد یازدهم شرح و تفسیر نهج البلاغه به کرامتی دیگر از تجلی و عنایت حضرت امیر المومنین به خود در این کتاب ارزشمند چنین اشاره می کند که به هنگام نوشتن تفسیر خطبه حالتی در من به وجود آمد که در تفسیر خطبه هفتاد آن حضرت با الفاظ معمول و متداول احساس ناتوانی خاصی می کنم؛ لذا قلم را برای لحظاتی به زمین گذاشتم و به عظمت آن بزرگ مرد مظلومی که پس از پیامبر با عظمت ترین شخصیت بشری در هستی است، اندیشیدم. ناگهان بدون اراده قلم در دست من قرار گرفته و بدون اینکه از خود اختیاری داشته باشم، حضرت سطوری را بدست من بر صفحه کاغذ جاری کردند و ... گوارا باد این تجلّی بر حضرت استاد که با نام علی در بیانات خویش نرد عشق می باخت و در آتش عشق او می گداخت.

اینک که ماه خدا فرا رسیده و المنة لله که در میکده باز شده و حضرت عشق، عشاق خود را به ضیافت خاص خود فراخوانده است تا در این اوقات نورانی جانشان را آکنده از نور کند، از خدا بخواهیم هر که و هر جا و هرچه هستیم به برکت این ماه و شهید آن علی(ع)، خود ما را از ما بگیرد و از آن هیچ باقی نگذارد تا با خروج از این ماه فقط و فقط او را ببینیم و از او بگوئیم و در همه حال او را بجوئیم و همه او شویم و همنوا با هاتف زمزمه کنیم: «که یکی هست و هیچ نیست جز او وحده لا اله الا هو»

بارالها! به حرمت و عظمت و منزلت و شأن امیر المومنین علی در نزد تو، در این ماه، شراب «بی خودی» در کام جان ما بریز و ما را از خود بی خود فرما و در دریای عظمت خودت غرق کن. آمین


منبع خبر: شیعه نیوز

«««««««««««««««««««««««فرهنگیان پهنایی»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»


comment نظرات ()
آغاز سال تحصيلی ۱۳۸۶
نویسنده : الف . م - ساعت ٩:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦

                         

آغاز سال تحصیلی را به همه فرهنگیان ودانش آموزان شریف ایران اسلامی

تبریک می گوییم و برای آنها سالی پر بار  از درگاه ایزد منان آرزومندیم /.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ{فرهنگیان پهنایی}ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ


comment نظرات ()